مهدیس جونمهدیس جون، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

مهدیس دختری از جنس ماه

لبیک یا حسین.....

از رقیه یاد گرفتم سیلی خوردن برای امام به سن نیست. بانوی من شهادت  فرزند زهرای اطهر و دختر سه سالش بر قلب پاکت تسلیت..... دختر نازنینم محرم امسال رو با نگاه تازه ای دید.چون دیدن عزاداری ها و گریه ها سوالهای جدیدی تو ذهنش درست کرد و تا اونجا که امکان داشت و میدونستم میتونی درک کنی واست توضیح میدادم.ولی بیشتر از همه قصه حضرت رقیه دختر سه ساله امام حسین ذهنت رو درگیر کرده بود و تمام سوالات درباره حضرت رقیه بود.. یه روز تو مجلس روضه ناخداگاه گفتی مامان میشه برم کمک حضرت رقیه واسش اب ببرم...این جملت دلم رو سوزوند و با همین جمله روضه خون مامان شدی اجرت با خانم رقیه دخترم.   ...
19 آبان 1393

دعای امروزم برای فرزندم...

دخترم همیشه و همه روز تو را به  نگاه مهربان پروردگار بی همتا  می سپارم، از او می خواهم که کمتر از آنی به خود وانگذاردت، دخترم عفت، حیا، چشم پاک، قلب پاک و اندیشه پاک آرزوی امروزم برای هر روز توست، خدایا ای همیشه مراقب! مراقب فرزندم باش، و دستان و پاهایش را در مسیر خودت یاری فرما، دخترم آن روز که مادربزرگم اینگونه دعایم می کرد، پشت و پناهی محکم در رویارویی با نفس بر خود می یافتم و امروز ترا همانگونه دعا می کنم تا محافظت باشد:                                              ...
19 آبان 1393

خواب یک فرشته...

سلامی از جان و دلم به وجود نازنینت . دخترکم : هرشب که چشمای ناز و معصومت رو میبندی و به خواب ناز میری، دلتنگی مادرانم بیشتر از هر زمان به سراغم میاد. جوری که نفس کشیدنم هم، بوی سنگینی میگیره واین موقع تنها کارم اینه که بیام کنارت و دستای کوچیک نازنینت رو تو دستام بگیرم و صورتم رو به صورت نازت بچسبونم تا نسیم نفست رو استشمام کنم و با صدای نفست و گرمیه درونت تا اوج حس ارامش برسم و این لحظه قشنگترین و ارام ترین لحظه عمرمه.لحظه ای که هیچ چیز رو نمیتونه جایگزین خودش کنه.لحظه ای که سیرابم نمیکنه و وقتی از کنارت بلند میشم بغض گره خوردم رو پایین میندازم و میگم :خدای من ،ممنون که منو لایق این نعمت بزرگ کردی.... مه نازم ،تو خواب هم با لبخندت...
19 آبان 1393
1